26%

کتاب صوتی راهبی که فراری خود را فروخت

تخفیف 26%
امتیاز 5.00 از 5 امتیاز 1 مشتری
(دیدگاه کاربر 1)

۱۷,۵۰۰تومان ۱۲,۹۰۰تومان

خلاصه کتاب راهبی که فراری اش را فروخت
چگونه با تحقق بخشیدن به آرزوهای خود، سرنوشت اصلی مان را رقم بزنیم
نویسنده: رابین شارما
ترجمه: سایت آگاه باشیم
برای خرید این کتاب با تخفیف به کانال تلگرام http://t.me/agahbashim_com مراجعه کنید یا با شماره ۰۹۱۲۳۵۵۴۵۶۴ در تماس باشید

توضیحات

فصل اول کتاب صوتی راهبی که فراری خود را فروخت

وقتشه از خواب غفلت بیرون بیایم

روز دادگاه بود و من و جولیان هیجان زده. البته خیلی وقت بود که هیجانی تو چشماش نبود. منتظر نتیجه ی پرونده سرنوشت سازم بودم. کم کم وقتش رسیده بود. برای پیروزی خیلی تلاش کرده بودیم. این پرونده مهم ترین پرونده ای بود که آینده ی شغلی ما رو تضمین می کرد. نفسم تو سینه حبس شده بود و نتیجه اعلام شد.

خیلی خوشحال بودم که تلاشمون جواب داده بود. تو همین فکرا بودم که سالن پر از همهمه شد. افراد حاضر تو دادگاه دور یه نفر جمع شدن. جلوتر رفتم و قاضی خوش پوش دادگاه رو روی زمین دیدم. جولیان منتل، همون قاضی و وکیلی که تو کارش خبره بود و بخاطر خوش پوش بودنش سر زبونا بود حالا نقش زمین شده بود.

به وضوح می دیدم که استاد و دوست عزیزم داره به مرگ سلام می کنه! همه هول شده بودن. این وضع جولیان حتی نگهبانای دم در رو هم نگران کرده بود به طوری که وقتی جولیان افتاد زودتر از همه ی ما به سمتش دویدن. کمی طول کشید تا به بیمارستان منتقل شد. بذارین ماجرا رو از اول براتون بگم.

میخوام این محصول رو بخرم

برای خرید این کتاب با تخفیف به کانال تلگرام http://t.me/agahbashim_com مراجعه کنید یا با شماره ۰۹۱۲۳۵۵۴۵۶۴ در تماس باشید

من جان هستم.

 دوستی به نام جولیان دارم. اون یه مرد پر تلاشه. توی دفتر کارش این جمله رو نوشته

” همه ی ما ارباب سرنوشت خودمونیم و مأموریتی که در راهه بیش تر از مهارت ما نیست و به همین دلیل میتونیم در برابر سختیا بایستیم. فقط باید اهداف و خودمونو باور داشته باشیم” این جمله از چرچیل بود.

این جمله به نوعی شخصیت جولیان رو به تصویر می کشید. اون با اینکه اجداد معروف و محبوبی داشت، اما با تلاش خودش به اهدافی که می خواست رسیده بود. اون یه قاضی بود و بخاطر داشتن یه خانواده ی مشهور و البته ثروتمندش باید انتظارات زیادی رو برآورده می کرد. این امر باعث بی پروایی اون شده بود و گاهی با بی احترامی به خواسته هاش می رسید.

در واقع تو کارش با هیچکس شوخی نداشت و ممکن بود هر رفتاری ازش سر بزنه. من دوست و همکار اون بودم و برای حل یه پرونده ی قتل باهاش همکاری می کردم. شاید می شد گفت که من و جولیان ۱۸۰ درجه باهم فرق داشتیم بر عکس اون، من پولدار نبودم و یه خانواده ی کاملا معمولی داشتم.

پرونده ای که در اون با جولیان همکار بودم بسیار مهم بود به طوری خیلیا تو شرکت آرزوی همکاری با جولیان روی این پرونده رو داشتن. اما با اینکه من نه شاگرد ممتاز دانشگاه و نه پولدار بودم برای این کار انتخاب شدم. جولیان از انگیزه و تلاش من راضی بود و همین امر باعث انتخابم به عنوان همکار شده بود.

طبق این پرونده یه مدیر به صورت افتضاحی همسرش رو به قتل رسونده بود ولی پلیس مدرکی دال بر دستگیری اون نداشت بنابراین آزاد بود چون هیچ اثری از خودش تو صحنه ی جرم به جا نذاشته بود. از اون جایی که جولیان بهترین و با هوش ترین وکیل شهرمون شناخته می شد این پرونده ی مهم به اون سپرده شد.

شب و روز روی این پرونده کار کردیم و کار کردیم. جولیان تقریبا خودشو با کار خفه می کرد. گاهی بخاطر اینکه ثابت کنه حق با اونه با هم بحث می کردیم چون جولیان یه آدم غد و خودخواه و مغرور بود و همین اخلاقش باعث شده بود تا باور کنه که فقط حرفای اون درسته و بقیه باید از اون اطاعت کنن.

با این حال دل بزرگی داشت مثلا به جوونایی که مشکل مالی داشتن کمک می کرد. جولیان همیشه مشغول کار بود، طوری که گاهی تا چند سال اول اصلا مرخصی نمی رفت. رفته رفته کارش بیشتر شد تا جایی که خواب شبم نداشت. کم کم ثروت زیادی به دست آورد تا جایی که با افراد مشهور همسایه شد. از همه ی اینا گذشته یه ماشین گرون قیمت فراری داشت که از همه بیشتر دوستش داشت.

با این حال جولیان بازم کار می کرد و کار می کرد. منم تو این دنیای پر از مشغله و کار جولیان اسیر بودم و باید تا سر حد مرگ کار می کردیم. جولیان اونچنان محو کار می شد که گاهی فکر می کردم با این همه کار کردن می خواد خودکشی کنه. با این حال همیشه از همه چیز شاکی بود و هیچ چیز نمی تونست راضیش کنه. این مسئله وقتی شدت گرفت که همسرش ازش جدا شد و رابطش با پدرش شکر آب شد.

حالا جولیان ۵۰ ساله از بس زیر فشار کاری بود و اضطراب کاری رو تحمل کرده بود پیرتر به نظر می رسید. این موضوع روی ابعاد روحی و روانیش هم مؤثر بود به همین خاطر برای بهبود وضع روحیش به خوردن نوشیدنی های الکلی روی آورده بود. می شد غم و غصه رو تو چشماش دید. همین نوشیدنی های مضر باعث شده بودن تا جولیان اضافه وزن پیدا کنه.

میخوام این محصول رو بخرم

برای خرید این کتاب با تخفیف به کانال تلگرام http://t.me/agahbashim_com مراجعه کنید یا با شماره ۰۹۱۲۳۵۵۴۵۶۴ در تماس باشید

کم کم تو کارشم ضعیف شده بود به طوری که تو دادگاه نمی تونست درست تمرکز کنه اخه جولیان یه قاضی موفق بود و این موضوع به شدت عصبیش می کرد. حتی گاهی حرفایی می زد که ربطی به موضوع دادگاه نداشت. می شه گفت زندگی معنوی جولیان داشت تحلیل می رفت چون هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشت با اینکه ثروت فراوونی داشت.

قبل از این که در وکالت معروف بشه همیشه از این خوشحال بود که خداوند بهش این نعمت رو داده تا بتونه تو وکالت عالی باشه و به نوعی به انسانا کمک کنه. به گفته ی شرکای شرکت قبل از ورود جولیان به این شرکت یه اتفاق خیلی بد براش افتاده بود و هیچکس این رو فاش نمی کرد. من دوست داشتم تا با دونستن این راز کمکی بهش بکنم.

ولی هیچکس حرفی ازش نمی زد.اون پرونده ی حساس رو یادتونه که قبل تر از پیروزی در اون حرف زدم؟ همون روز تو دادگاه بودیم که جولیان معروف و با ابهت دچار سکته ی قلبی شد. و این امر زندگیشو تغییر داد.

1 دیدگاه برای کتاب صوتی راهبی که فراری خود را فروخت

  1. نمره 5 از 5

    سامان

    تخفیف هم داره ؟

    • امیر ابوالمعصوم

      بله

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *